

عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا (۶)
كلمه (عينا) اگر منصوب شده به خاطر حذف حرف جر بوده ، و تقدير آن (من عين ) بوده است ، ممكن هم
هست به خاطر اختصاص منصوب شده ، و تقدير كلام (اخص عينا) بوده باشد يعنى نوشيدن از كاس را كه گفتيم از هر كاسى نيست ، بلكه آن كاس را اختصاص مى دهم به چشمه اى كه چنين و چنان است . و كلمه (شرب ) - به طورى كه گفته شده - هم به خودى خود متعدى مى شود، و مى گويى : (شربت الماء- آب را نوشيدم ) ، و هم با حرف باء متعدى مى شود، و مى گويى : (شربت بالكاس - با كاسه نوشيدم ) پس هر دو يك معنا را مى رساند. و اگر از نوشندگان آن كاس تعبير به عباد اللّه كرد، براى اين بود كه اشاره كند به اينكه اگر از آن كاس مى نوشند به خاطر اين است كه به زيور عبوديت آراسته شدند، و به لوازم آن عمل كردند، اين معنا از سياق فهميده مى شود.
و (تفجير عين ) عبارت است از شكافتن زمين براى جارى ساختن آبهاى زير زمينى ، و ما ناگزيريم در اينجا تفجير عين را حمل كنيم بر صرف خواستن آن ، چون اين معنا مسلم است كه جارى ساختن چشمه هاى بهشتى نيازمند بيل و كلنگ نيست ، آرى نعمت هاى بهشتى به جز خواست و اراده اهل بهشت هيچ هزينه ديگرى لازم ندارد، همچنان كه فرمود: (لهم ما يشاون فيها) .
توضيحى در مورد تنعّم ابرار و نوشيدنشان از چشمه اى كه (يشرب بها عباداللّه...)
و اين دو آيه همانطور كه قبلا اشاره كرديم تنعم ابرار را بيان مى كند، كه چگونه از شراب بهشت و آخرت متنعم مى شوند، ديگران هم دو آيه مورد بحث را به همين معنا تفسير كرده اند، و بعيد نيست كه اين دو آيه در مقام بيان حقيقت عمل صالح آنان بر اساس تجسم اعمال باشد، و بفهماند وفاى به نذر و اطعام طعام براى رضاى خدا ظاهرش وفا و اطعام طعام است اما باطنش نوشيدن از كاسى است كه مزاجش كافورى است ، آن هم از چشمه اى كه به طور مستمر خودشان با اعمال صالح خود مى شكافند، و به زودى حقيقت عملشان در جنه اخخلد برايشان ظاهر مى شود، هر چند كه در دنيا به صورت وفا و اطعام طعام است . در نتيجه دو آيه مورد بحث در مجراى امثال آيه (انا جعلنا فى اعناقهم اغلالا فهى الى الاذقان فهم مقمحون ) است .
مويد اين معنا ظاهر جمله (يشربون ) و جمله (يشرب بها) است ، كه مى فهماند همين حالا مشغول نوشيدنند، نه اينكه در قيامت مى نوشند، وگرنه مى فرمود (سيشربون ) ، و (سيشربوا بها) علاوه بر اين
، نوشيدن ، وفا كردن ، اطعام نمودن و ترسيدن ، همه را در يك سياق آورده و فرموده (يشربون ، يوفون ، يخافون ، يطعمون ) و نيز ذكر تفجير در جمله (يفجرونها تفجيرا) مويد ديگرى است ، براى اينكه ظهور دارد در اينكه شكافتن چشمه و جارى ساختن آب آن را با اسباب اين كار انجام مى دهند، كه همان وفا و اطعام و خوف است ، پس حقيقت اين اعمال همان تفجير عين است .
مفسرين در تفسير مفردات اين دو آيه و اعراب آنها سخنانى بسيار و مختلف دارند كه در تفاسير مفصل آمده ، هر كس بخواهد از آنها مطلع شود بايد به تفاسير مطول مراجعه كند.
قابل توجه اينكه در ميان نعمتهاى فراوان بهشتى كه در اين سوره آمده است نخستين نعمت ((شراب طهور معطر خاصى )) ذكر شده ، و اين شايد به خاطر آن است كه پس از فراغ از حساب محشر در نخستين گام كه در بهشت مى نهند با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه و ناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى شويند، و سرمست از عشق حق به استفاده از ساير مواهب بهشتى مى پردازند.
در آيات بعد به ذكر اعمال و اوصافى كه ((ابرار)) و ((عباد الله )) دارند، پرداخته با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى مانند توضيح مى دهد

سندى بزرگ بر فضيلت اهل بيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم

ابن عباس مى گويد حسن و حسين (عليهماالسلام ) بيمار شدند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با جمعى از ياران به عيادتشان آمدند، و به على (عليه السلام ) گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى ، على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضى از روايات حسن و حسين (عليهماالسلام ) نيز گفتند ما هم نذر مى كنيم روزه بگيريم ).
چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالى كه از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على (عليه السلام ) سه من جو قرض نمود، و فاطمه (صلى الله عليه و آله ) يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت ، هنگام افطار سائلى بر در خانه آمد و گفت : السلام عليكم اهل بيت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم ، غذائى به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت كند، آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوين ) يتيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على (عليه السلام ) دست حسن (عليه السلام ) و حسين (عليه السلام ) را گرفته بود و خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود! اين حالى را كه در شما مى بينم براى من بسيار گران است ، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خانه فاطمه (عليهاالسلام ) شد ديد در محراب عبادت ايستاده ، در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده ، و چشمهايش به گودى نشسته پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناراحت شد.
در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد، سپس سوره ((هل اتى )) را بر او خواند (بعضى گفته اند كه از آيه ((ان الابرار)) تا آيه كان سعيكم مشكورا كه مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت ).
آنچه را در بالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در ((الغدير)) به عنوان ((قدر مشترك )) ميان روايات زيادى كه در اين باره نقل شده آمده است ، و در همان كتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده اند (با ذكر نام كتاب و صفحه آن ).
به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است .
و اما علماى شيعه همه اتفاق نظر دارند كه اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره ، در ماجراى فوق نازل شده است ، و همگى بدون استثناء در كتب تفسير يا حديث ، روايت مربوط به آن را به عنوان يكى از افتخارات و فضائل مهم على (عليه السلام ) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آورده اند.
حتى چنانكه در آغاز سوره گفتيم اين مطلب به قدرى معروف و مشهور است كه در اشعار شعرا، و حتى در شعر معروف ((امام شافعى )) آمده است .
در اينجا بهانه جويانى كه هر وقت به فضائل على (عليه السلام ) مى رسند حساسيت فوق العاده اى نشان مى دهند منتهاى دقت را در اشكال تراشى به عمل آورده و خرده گيريهائى بر اين شاءن نزول دارند از جمله :
1 - اين سوره ((مكى )) است در حالى كه داستان شاءن نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) است كه قطعا در مدينه واقع شده !
ولى چنانكه در آغاز اين سوره مشروحا بيان كرديم دلائل روشنى در دست داريم كه نشان مى دهد تمام سوره ((هل اتى )) و يا لااقل ((هيجده آيه )) در مدينه نازل شده است .
2 - لفظ آيه عام است چگونه مى توان آن را تخصيص به افراد معينى داد.
ولى ناگفته پيدا است كه عام بودن مفهوم آيه منافاتى با نزول آن در مورد خاصى ندارد، بسيارى از آيات قرآن مفهوم عام و گسترده اى دارد، ولى شاءن نزول كه مصداق اتم و اعلاى آن است مورد خاصى مى باشد، و اين عجيب است كه عموميت مفهوم آيه اى را كسى دليل بر نفى شاءن نزول آن بگيرد.
3 - بعضى ، شاءن نزولهاى ديگرى نقل كرده اند كه با شاءن نزول فوق سازگار نيست ، از جمله اينكه ((سيوطى )) در ((در المنثور)) نقل كرده كه مرد سياه پوستى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و از ((تسبيح )) و ((تهليل )) سؤ ال كرد.
عمر گفت : بس است زياد از رسول خدا سؤ ال كردى ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود عمر خاموش باش ، و در اين هنگام سوره ((هل اتى )) بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد!.
در حديث ديگرى در همان كتاب آمده است كه مردى از حبشه خدمت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و مى خواست از او سؤ ال كند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود سؤ ال كن و فرا گير، عرض كرد اى رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما برترى داريد، اگر من به آنچه تو ايمان آورده اى ايمان بياورم ، و همانند آنچه عمل مى كنى عمل كنم ، من با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود آرى ، سوگند به كسى كه جانم به دست او است سفيدى سياه پوستان در بهشت از هزار سال راه ديده مى شود، سپس پيامبر ثوابهاى مهمى براى گفتن لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده بيان فرمود و در اين هنگام سوره هل اتى نازل شد!
ولى با توجه به اينكه اين روايات تقريبا هيچگونه تناسبى با مضمون آيات سوره ((هل اتى )) ندارد، به نظر مى رسد كه براى پايمال كردن شاءن نزول سابق از سوى عمال بنى اميه يا مانند آنان جعل شده باشد.
4 - بهانه ديگر كه ممكن است در اينجا مطرح شود اين است كه چگونه انسان مى تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار كند؟!
ولى اين ايراد عجيبى است براى اينكه خود ما افراد متعددى را ديده ايم كه براى بعضى از معالجات طبى سه روز كه سهل است امساك معروف ((چهل روز)) را انجام داده اند، يعنى چهل روز تمام تنها آب نوشيده اند! و مطلقا غذائى نخورده اند! و همين امر باعث درمان بسيارى از بيماريهاى آنها شده ،
حتى يكى از اطباى معروف غير مسلمان بنام ((الكسى سوفورين )) كتابى در زمينه آثار درمانى مهم چنين امساكى با ذكر برنامه دقيق آن نوشته است .
حتى اگر تعجب نكنيد بعضى از همكاران در تفسير نمونه ، اين امساك را تا 22 روز عملا انجام داده اند.
5 - بعضى ديگر براى اينكه به سادگى از كنار اين فضيلت بگذرند از طريق ديگرى وارد شده اند، مثلا ((آلوسى )) مى گويد: اگر بگوئيم اين سوره درباره على (عليه السلام ) و فاطمه (عليهاالسلام ) نازل نشده چيزى از قدر آنها نمى كاهد، زيرا داخل بودن آنها در عنوان ((ابرار)) مطلب آشكارى است كه هر كس مى داند، سپس به بيان بعضى از فضائل آنها پرداخته ، مى گويد: انسان چه درباره اين دو بزرگوار مى تواند بگويد جز اينكه على (عليه السلام ) مولاى مؤ منان و وصى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فاطمه (عليهاالسلام ) پاره تن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و جزء وجود محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و حسنين (عليهماالسلام ) روح و ريحان ، و آقايان جوانان بهشتند، اما مفهوم اين سخن ترك ديگران نيست ، بلكه هر كس غير اين راه را بپويد گمراه است .
ولى ما مى گوييم اگر بنا شود فضيلتى را با اين شهرت ناديده بگيريم ، بقيه فضائل نيز تدريجا به چنين سرنوشتى دچار مى شود، و روزى فرا خواهد رسيد كه بعضى اصل فضيلت على و بانوى اسلام و حسنين (عليهم السلام ) را نيز انكار كنند!
قابل توجه اينكه در بعضى از روايات از خود على (عليه السلام ) نقل شده كه در موارد متعدد به نزول اين آيات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال كرده است .

اين نكته نيز قابل توجه است كه ((اسير)) معمولا در ((مدينه )) وجود داشت ، و در مكه به حكم آن كه هنوز غزوات اسلامى شروع نشده بود كمتر اسير ديده مى شد، و اين گواه ديگرى بر مدنى بودن اين سوره است .
آخرين نكته اى را كه در اينجا لازم به ياد آورى مى دانيم اين است كه به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله ((آلوسى )) مفسر معروف اهل سنت بسيارى از نعمتهاى بهشتى در اين سوره بر شمرده شده است ولى از ((حورالعين )) كه غالبا در قرآن مجيد در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نيست ، ممكن است اين امر به خاطر نزول اين سوره درباره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى باشد كه به احترام بانوى اسلام (عليهاالسلام ) ذكرى از ((حور)) به ميان نيامده !.
گرچه بحث ما در زمينه اين شاءن نزول طولانى شد ولى در برابر اشكال - تراشيهاى بهانه جويان چاره اى جز اين نبود.


إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا (۵)
كلمه (كاس ) به معناى ظرف مخصوص نوشيدنى ها است ، البته در صورتى كه نوشيدنى در آن باشد، و
كلمه (مزاج ) به معناى هر چيزى است كه به وسيله آن امتزاج صورت مى گيرد، نظير كلمه (حزام ) كه به معناى چيزى است كه به وسيله آن عمل حزم انجام مى شود، و معناى كلمه (كافور) معروف است ، و هر چيز خنك و خوشبويى را به آن مثل مى زنند. ولى بعضى گفته اند: در اينجا نام چشمه اى است در بهشت .
مراد از (ابرار) ، و صفات ايشان
و كلمه (ابرار) جمع كلمه (بر) - به فتحه باء - است ، و كلمه (بر) صفت مشبهه از مصدر (بر) - به كسره باء - است ، كه به معناى احسان است ، و اين معنا در مورد كسى صادق است كه عمل خود را نيكو بسازد، و از نيكو ساختن آن هيچ نفعى كه عايد خودش بگردد در نظر نگرفته باشد، نه جزايى كه در مقابل عملش به او بدهند، و نه حتى تشكرى را. و خلاصه كلمه (بر) - به فتحه باء - به معناى كسى است كه خير را بدان جهت كه خير است مى خواهد، نه بدان جهت كه اگر انجام دهد نفعى عايدش مى شود، بلكه حتى در صورتى هم كه خودش آن را دوست نمى دارد صرفا به خاطر اينكه خير است انجام مى دهد، و بر تلخى آن كه مخالف با خواهش نفسش است صبر مى كند، و عمل خير را بدان جهت كه فى نفسه خير است انجام مى دهد، هر چند به زحمت و ضرر خود تمام شود، نظير وفاى به نذر. و يا بدان جهت كه براى ديگران نافع است انجام مى دهد مانند اطعام طعام به بندگان مستحق خدا.
و با در نظر گرفتن اينكه هيچ خير و صلاحى در هيچ عملى نيست مگر با ايمان به خدا و رسولش ، و ايمان به روز جزا همچنان كه در آيه (اولئك لم يومنوا فاحبط اللّه عمالهم ) و آياتى ديگر از اين معنا خبر داده ، لذا (ابرار) كسانى هستند كه عمل خير را به خاطر ايمان به خدا و رسول او و روز جزا انجام مى دهند، چون ايمانشان ايمان رشد و بصيرت است ، يعنى خود را بنده و مملوك پروردگار خود مى دانند، و معتقدند كه خلق و امرشان به دست او است ، و خودشان مالك نفع و ضررى براى خود نيستند، قهرا معتقدند كه نبايد اراده كنند مگر چيزى را كه پروردگارشان اراده كرده ، و انجام ندهند مگر عملى را كه او بپسندد، در نتيجه اراده او را بر اراده خودشان مقدم مى دارند، و براى خشنودى او عمل مى كنند، هر چند كه به ضرر خودشان تمام شود، بر آن ضرر و ناسازگارى با ميل درونى خود صبر مى كنند، و زحمت اطاعت او را تحمل نموده ، آنچه مى كنند به خاطر خشنودى او مى كنند، و در نتيجه در مرحله عمل عبوديت را خالص براى خدا مى سازند.
اين صفات همان صفاتى است كه خداى سبحان ابرار را با آن توصيف كرده ، اينك آيات آن از نظر خواننده مى گذرد: (انما نطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزاء و لا شكورا) ، (و جزيهم بما صبروا) ، (ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكن البر من امن بالله ) ، و ما در تفسير همين آيه در سوره بقره
سخنى پيرامون معناى (بر) داشتيم ، در آيه 15 سوره مطففين نيز بحثى خواهيم داشت ان شاء الله .
و از آيه مورد بحث كه مى فرمايد: (ان الابرار يشربون ...) از آنجا كه در مقابل آيه (انا اعتدنا للكافرين ...) كه بيانگر حال كفار در آخرت است قرار گرفته اين معنا به ذهن مى آيد كه مى خواهد حال ابرار در آخرت را بيان كند، و بفهماند كه ايشان در بهشت از شرابى ممزوج به كافور مى نوشند، شرابى خنك و معطر.


إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا (۴)

كلمه (اعتاد) به معناى تهيه كردن است ، و كلمه (سلاسل ) جمع سلسله است ، كه به معناى قيدى است كه دست و پاى مجرم را با آن مى بندند، و كلمه (اغلال ) جمع (غل ) به ضمه غين - است ، كه به گفته بعضى به معناى قيدى است كه دست و پاى مجرم را به گردنش مى بندند.
راغب مى گويد: بنابر اين غل در خصوص چيزى استعمال مى شود كه اعضاى مجرم در وسط آن جمع مى شود و كلمه (سعير) به معناى آتش افروخته است ، و معناى آيه روشن است .
و اين آيه شريفه به عاقبت وخيم انسان كفورى كه قبلا در جمله (اما شاكرا و اما كفورا) نامش به ميان آمده بود اشاره مى كند، و اگر جزاى انسان كفور را بر جزاى انسان شاكر مقدم داشت ، براى اين بود كه در مورد كفور كلام را مختصر نموده ، سپس به طور مفصل به جزاى افراد شاكر بپردازد.


إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (۳)

كلمه (هدايت ) به معناى ارائه طريق است ، نه رساندن به مطلوب ، و مراد از سبيل ، سبيل به حقيقت معناى كلمه است ، و آن مسيرى است كه آدمى را به غايت مطلوب برساند، و غايت مطلوب همان حق است .
معناى شكر و كفر و دو نكته اى كه از آيه : (انّا هديناهالسبيل امّا شاكرا و كفورا) استفاده مى شود
و كلمه (شكر) به معناى آن است كه نعمت را طورى آشكار به كار ببرى كه به همه بفهمانى اين نعمت را فلان منعم به من داده ،و ما تفسير اين كلمه را در ذيل آيه و سيجزى (اللّه الشاكرين ) ايراد نموده ، گفتيم حقيقت شاكر بودن بنده براى خدا اين است كه خالص براى پروردگارش باشد، و در مقابل ، كفران به معناى استعمال آن به نحوى است كه از خلق بپوشانى كه اين نعمت از منعم است .
و دو جمله (اما شاكرا) و (و اما كفورا) دو حال هستند از ضمير در (هديناه ) ، نه از كلمه (سبيل ) - كه بعضى پنداشته اند - و كلمه (اما- يا) تقسيم و تنويع را مى رساند، و آيه را چنين معنا مى دهد: مردم در قبال هدايتى كه ما كرديم دو قسم و دو نوعند، يا شاكرند و يا كفور، خلاصه چه شاكر باشند و چه كفور، به هر حال هدايت شده اند.
و تعبير به (اما شاكرا و اما كفورا) بر دو نكته دلالت دارد:
نكته اول اينكه : مراد از سبيل ، سنت و طريقه اى است كه بر هر انسانى واجب است كه در زندگى دنيائيش آن را بپيمايد، و با پيمودن آن به سعادت دنيا و آخرت برسد، كه اين سبيل او را به كرامت زلفى ، و قرب
پروردگارش سوق مى دهد، كرامتى كه حاصلش دين حق است كه نزد خداى تعالى همان اسلام است .
اين را گفتيم تا روشن گردد اينكه بعضى از مفسرين سبيل را به راه بيرون شدن انسان از رحم تفسير كرده اند تفسير صحيحى نيست .
نكته دوم - كه اين تعبير بر آن دلالت دارد - اين است كه : آن سبيلى كه خدا بدان هدايت كرده سبيلى است اختيارى ، و شكر و كفرى كه مترتب بر اين هدايت است ، در جو اختيار انسان قرار گرفته ، هر فردى به هر يك از آن دو كه بخواهد مى تواند متصف شود، و اكراه و اجبارى در كارش نيست ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (ثم السبيل يسره ) ، و اينكه در آخر سوره فرموده : (فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا و ما تشاون الا ان يشاء الله ) مى فهماند آنچه از بنده وابسته به اراده خداى تعالى است مشيت بنده است ، نه عمل بنده ، كه مورد مشيت خود بنده است ، پس اين آيه هم نمى خواهد تاءثير مشيت بنده در عمل او را نفى كند، كه مكرر در اين كتاب به اين نكته اشاره كرده ايم .
فرق بين هدايت تكوينى و هدايت تشريعى
و هدايتى كه خود نوعى اعلام از ناحيه خداى تعالى و علامت گذارى بر سر راه بشريت است ، دو قسم است :
قسم اول هدايت فطرى است : و آن عبارت از اين است كه بشر را به نوعى خلقت آفريده ، و هستيش را به الهامى مجهز كرده كه با آن الهام اعتقاد حق و عمل صالح را تشخيص مى دهد، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: و (نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها) و از اين آيه شريفه وسيعتر و عمومى تر آيه زير است كه مى فرمايد: (فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم ) و فطرت خداى را حاكم بر تمامى خلائق مى داند، نه تنها بر انسان .
قسم دوم هدايت كلامى و زبانى است : كه از طريق دعوت انجام مى شود، يعنى خداى تعالى انبيايى را مبعوث ، و رسلى را ارسال ، و كتبى را انزال ، و شرايعى را تشريع مى كند،
و به اين وسيله پيش پاى بشر را در زندگيش روشن ، و سعادت و شقاوتش را بيان مى كند، و اين دعوت به طور مدام در بين بشر جريان داشته ، و به وسيله دعوت فطرت تاءييد مى شده ، همچنان كه فرمود: (انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده ... رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على اللّه حجه بعد الرسل ) .
و بين اين دو هدايت فرق هايى است ، يكى اين است كه هدايت فطرى عمومى است و به همه مى رسد، احدى از انسانها نيست كه از اين عموميت مستثنى باشد، براى اينكه هدايت فطرى لازمه خلقت بشر است ، و در همه افراد در آغاز خل قتشان بالسويه موجود است ، چيزى كه هست بسا مى شود به خاطر عواملى ، ضعيف و در بعضى در نهايت بى اثر مى گردد، و آن عوامل امورى است كه نمى گذارد انسان متوجه شود به اينكه عقل و فطرتش او را به چه مى خواند، و يا اگر چنين شواغل و موانعى در كار نيست ، و دعوت عقل و فطرتش را خوب مى فهمد، ليكن ملكات زشتى كه (در اثر تكرار گناه ) در دلش رسوخ يافته نمى گذارد دعوت فطرت را اجابت كند، از قبيل ملكه عناد، لجاجت و نظائر آن ، كه خداى تعالى در آيه زير جامع همه آنها را هواى نفس معرفى نموده ، فرموده : (افرايت من اتخذ الهه هويه و اضله اللّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوه فمن يهديه من بعد الله ) و هدايتى كه در اين آيه از هواپرستان نفى شده هدايت به معناى ايصال به مطلوب است ، نه هدايت به معناى ارائه طريق .
خلاصه مى خواهد بفرمايد: ما او را به مطلوبش نمى رسانيم ، نه اينكه هدايت نمى كنيم ، چون دنباله آيه آمده : (و اضله اللّه على علم ) .
و اما هدايت زبانى كه دعوت دينى متضمن آن است ، چيزى نيست كه خداى تعالى از كسى دريغ بدارد، اين هدايت بايد به جامعه برسد و در معرض و دسترس عقل ها قرار گيرد، تا هر كس كه حق را بر باطل مقدم مى دارد دسترسى به آن هدايت داشته باشد، و اما اين كه اين هدايت به تك تك افراد جامعه برسد، چه بسا فراهم نشود، چون بسا مى شود علل و اسبابى كه وسيله ابلاغ اين هدايت به تك تك افراد است ، در پاره اى جوامع و يا پاره اى زمانها و يا پاره اى اشخاص مساعدت نكند، چون معمولا هيچ انسانى چيزى را بى واسطه يا با واسطه از تمامى افراد بشر نمى خواهد، و اگر بخواهد نمى تواند خواسته خود را به تمام افراد بشر برساند.
بيان اينكه فطرت و خلقت آدمى شاهد بر حقّ و واجب الاتّباع بودن دعوت تشريعىالهى است
آيه شريفه (و ان من امه الا خلا فيها نذير) ، به معناى اول و آيه (لتنذر قوما ما انذر اباوهم فهم غافلون ) به معناى دوم اشاره دارد. پس همين كه دعوت انبيا به آدمى برسد، و به طورى برسد كه حق برايش روشن گردد، حجت خدا بر او تمام مى شود، و كسى كه اين دعوت به وى نرسد، و يا اگر رسيد آنطور واضح كه حق برايش منكشف شده باشد نرسيده ، چنين كسى را خداى تعالى مورد فضل خود قرار داده ، او را مستضعف خوانده در باره آنان فرموده : (الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيله و لا يهتدون سبيلا) .
و يكى از ادله اى كه دلالت مى كند بر اينكه دعوت الهى كه همان هدايت به سبيل است حق و واجب الاتباع بر انسان است ، اين است كه فطرت انسان بدان حكم مى كند، و خلقتش مجهز به جهازى است
كه آن جهاز نيز آدمى را به سوى آن سبيل كه همان اعتقاد حق و عمل صالح است دعوت مى كند، و علاوه بر اين در خارج هم اين دعوت از طريق نبوت و رسالت صورت گرفته ، و معلوم است كه سعادت هر موجودى و كمال وجودش در آثار و اعمالى است كه مناسب با ذات او و سازگار با ادوات و قوايى باشد كه مجهز به آن است ، انسان هم از اين كليت مستثنى نيست ، سعادت و كمال او نيز در پيروى دين الهى است ، كه سنت حيات فطرى او است ، سنتى كه هم عقلش بدان حكم مى كند و هم انبيا و رسولان (عليهم السلام ) به سوى آن دعوتش كرده اند.


إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا(۲)
توضيحاتي در باره جنين 
اصل وجود ((نطفه )) و سپس تركيب آن ، و بعد مراحل مختلف جنين ، از عجائب و شگفتيهاى بزرگ جهان آفرينش است كه با پيشرفت علم ((جنين شناسى )) پرده از اسرار آن برداشته شده ، هر چند اسرار بيشترى هنوز در پرده نهان است .
از جمله شگفتيهاى مزبور كه گوشه كوچكى را تشكيل مى دهد امور زير است :
1 - اسپر كه با آب نطفه مرد خارج مى شود موجود زنده متحرك بسيار كوچك ذره بينى است كه داراى يك سر و گردن و دم متحرك مى باشد، و عجب اينكه در هر بار انزال مرد ممكن است از دو تا پانصد ميليون ! اسپر وجود داشته باشد كه مطابق جمعيت چندين كشور است ، ولى از اين عده بيشمار، فقط يك يا چند عدد وارد تخمك شده ، و بارور مى گردد، وجود اين تعداد نطفه نر به خاطر آن است كه اسپرها براى رسيدن به تخمك و تركيب با آن تلفات زيادى مى دهند، و اگر اين تعداد عظيم نبود شايد امر بارور شدن مشكل مى شد.
2 - رحم قبل
