

وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا (۱۲)

بعد از اشاره اجمالى در آيات گذشته به نجات ابرار و نيكان از عذابهاى دردناك روز قيامت ، و رسيدن آنها به لقاى محبوب ، و غرق سرور و شادمانى شدن ، در آيات مورد بحث به شرح اين نعمتهاى بهشتى پرداخته ، حداقل پانزده نعمت را در طى اين آيات بر مى شمرد:
نخست از مسكن و لباس اين بهشتيان سخن مى گويد و مى فرمايد: خداوند در برابر صبر و شكيبائى آنها بهشت و لباسها و فرشهائى از حرير را به آنها پاداش مى دهد (و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا.آرى در برابر آن همه استقامت و ايثار كه نمونه آن وفاء به نذر، و روزه داشتن ، و بخشيدن طعام مورد نياز خود هنگام افطار به مسكين و يتيم و اسير است ، خداوند آنها را در باغهاى مخصوصى از بهشت جاى مى دهد، و بهترين لباسها را بر آنها مى پوشاند.
نه تنها در اين آيه كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت تصريح شده كه پاداشهاى قيامت در مقابل صبر و شكيبائى انسان است (صبر در طريق اطاعت ، صبر در برابر معصيت ، و صبر و استقامت در برابر مشكلات و مصائب ).
در آيه 24 سوره رعد مى خوانيم فرشتگان به بهشتيان چنين خوشامد مى گويند: سلام عليكم بما صبرتم : درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه داشتيدو در آيه 111 مؤ منون آمده است : انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون : من امروز آنها را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم ، آنها پيروز و رستگارند


فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا (۱۱)
((نظرة )) به معنى طراوت و خرمى و شادابى خاصى است كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى دهد
، آرى رنگ رخسار آنها در آن روز آرامش و نشاط درونى آنان خبر مى دهد.
بنابراين اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤ وليت از آن روز بيمناك بودند، خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى كند.
تعبير به ((لقاهم )) از تعبيرهاى بسيار جالبى است كه نشان مى دهد خداوند بزرگ از اين ميهمانان گرانقدر با لطف خاصش استقبال مى كند، و آنها را كه غرق شادى و سرورند در سايه رحمتش جاى مى دهد.
نه تنها در آيات مورد بحث اطعام طعام را يكى از كارهاى برجسته ابرار و عباد الله مى شمرد، بلكه در بسيارى از آيات قرآن روى اين معنى تكيه و تاءكيد شده است ، و نشان مى دهد اين كار در پيشگاه خدا محبوبيت خاصى دارد.
و اگر نگاه به دنياى امروز كنيم كه طبق اخبار منتشره هر سال ميليونها نفر از گرسنگى مى ميرند، در حالى كه در مناطق ديگر دنيا آن قدر غذاى اضافى به زباله دانها مى ريزند كه حسابى براى آن نيست ، اهميت اين دستور اسلامى از يكسو و دورى دنياى امروز از موازين اخلاقى از سوى ديگر روشن مى گردد.
در روايات اسلامى نيز تاءكيد بسيار در اين زمينه ديده مى شود كه به عنوان نمونه چند حديث را در اينجا مى آوريم :
1 - در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من اطعم ثلاثة نفر من المسلمين اطعمه الله من ثلاث جنان فى ملكوت السموات : ((كسى كه سه نفر از مسلمانان را اطعام كند خداوند او را از سه باغ بهشتى در ملكوت آسمانها اطعام خواهد كرد)).
و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من اطعم مؤ منا حتى يشبعه لم يدر احد من خلق الله ما له من الاجر فى الاخرة ، لا ملك مقرب ، و لا نبى مرسل الا الله رب العالمين : ((كسى كه مؤ منى را اطعام كند تا سير شود احدى از خلق خدا نمى داند چقدر در آخرت پاداش دارد، و نه فرشتگان مقرب الهى ، و نه پيامبران مرسل ، جز خداوند كه پروردگار عالميان است )).
در حديث ديگرى از همان امام آمده است كه فرمود: لان اطعم مؤ منا محتاجا احب الى من ان ازوره ، و لان ازوره احب الى من ان اعتق عشر رقاب : ((اگر مؤ من نيازمندى را اطعام كنم نزد من محبوبتر است از اينكه تنها به ديدار او بروم ، و اگر بديدار او بروم نزد من محبوبتر است از اينكه ده برده را آزاد كنم ))!.
قابل توجه اينكه در روايات تنها روى نيازمندان و گرسنگان تكيه نشده بلكه در بعضى صريحا آمده است كه اطعام مؤ منان هر چند بى نياز باشند همچون آزاد كردن برده است ، و اين نشان مى دهد كه هدف از اين كار علاوه بر رفع نيازمنديها جلب محبت و تحكيم پيوندهاى دوستى و صميميت است
در بعضى از روايات نيز تصريح شده كه اطعام گرسنگان به طور مطلق (هر چند مؤ من و مسلمان هم نباشند) از افضل اعمال است ، چنانكه در روايتى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
آمده است كه فرمود: من افضل الاعمال عند الله ابراد الكباد الحارة و اشباع الكباد الجائعة و الذى نفس محمد صلى الله عليه و آله بيده لا يؤ من بى عبد يبيت شبعان و اخوه - او قال جاره - المسلم جائع : ((يكى از برترين اعمال نزد خدا خنك كردن جگرهاى داغ است ، و سير كردن شكمهاى گرسنه ، سوگند به كسى كه جان محمد در دست او است بنده اى كه شب سير بخوابد و برادر - يا فرمود همسايه - مسلمانش گرسنه باشد به من ايمان نياورده است ))!.
ذيل حديث فوق گرچه درباره سير كردن مسلمانان است ، ولى آغاز آن هر تشنه و گرسنه اى را شامل مى شود، و بعيد نيست گستردگى مفهوم آن حتى حيوانات را نيز شامل شود.
و در اين زمينه روايات بسيار است


إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا (۱۰)

اينكه روز قيامت را عبوس شمرده از باب استعاره است ، و مراد از (عبوس بودن ) آن ظهور كمال شدت آن براى مجرمين است ، و كلمه (قمطرير) - به طورى كه گفته اند - به معناى دشوار و سخت است .
اين آيه در مقام بيان علت سخنى است كه از ايشان حكايت كرد، مى خواهد بفهماند چرا گفتند: (انما نطعمكم لوجه الله ...) و اينكه اگر عمل مذكور خود را تنها و تنها به خاطر خدا انجام دادند، و عبوديت خود را براى خدا خالص كردند، براى اين بود كه از آن روز سخت و دشوار مى ترسيدند، و براى بيان علت مذكور اكتفا نكردند به اينكه ما از آن روز مى ترسيم ، بلكه آن روز را به پروردگار خود نسبت داده ، گفتند: (ما از پروردگار خود از روزى مى ترسيم كه چنين و چنان است ) ، تا فهمانده باشند وقتى از اين اطعامشان چيزى غير از پروردگارشان را در نظر ندارند، پس ترسشان هم از غير او نيست ، همچنان كه اميدى هم به غير او ندارند، پس ترس و اميدشان همه از خدا است ، اگر از روز قيامت هم مى ترسند بدان جهت است كه روز پروردگارشان است ، روزى است كه خدا به حساب بندگانش مى رسد، و جزاى اعمال ايشان را مى دهد.
و اگر در آيه (و يخافون يوما كان شره مستطيرا) نسبت ترس آنان را به خود قيامت داد، براى اين بود كه
گوينده اين سخن خود آنان نبودند، بلكه خداى تعالى است كه قبل از اين آيه شدايد آن روز را به خودش نسبت داده ، و فرموده بود: (انا اعتدنا للكافرين سلاسل ...)
و كوتاه سخن اينكه : مساءله خوفى كه اين طايفه در گفتار خود آوردند، خوف در مقام عمل است ، چون حساب عمل بنده با خدا است ، و بندگى لازمه لاينفك انسان است ، انسان به هر درجه از كمال برسد، و حتى به مقام عصمت و بى گناهى هم اگر برسد، باز هم بنده است ، و بنده ممكن نيست از خوف پروردگارش تهى باشد، همچنان كه فرمود: (ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم ) .


إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا (۹)
كلمه (وجه ) به معناى آن روى هر چيز است كه رو به روى تو و يا هر كس ديگر باشد، و وجه خداى تعالى
عبارت است از صفات فعلى خداى تعالى ، صفات كريمه اى كه افاضه خير بر خلق و خلقت و تدبير و رزق آنها، و يا به عبارت جامع تر رحمت عامه او كه قوام تمامى موجودات بدان است ،
از آن صفات نشات مى گيرد، و بنابر اين معناى اينكه عملى به خاطر وجه اللّه انجام شود اين است كه در انجام عمل اين نتيجه منظور گردد كه رحمت خداى تعالى و خشنوديش جلب شود، منظور تنها و تنها اين باشد و ذره اى از پاداشهايى كه در دست غير خداى تعالى است منظور نباشد، و به همين جهت خانواده اطعامگر دنبال اين سخن خود كه (انما نطعمكم لوجه الله ) اضافه كردند: (لا نريد منكم جزاء و لا شكورا) - ما از شما نه پاداشى مى خواهيم ، و نه حتى تشكرى ) .
گفتيم وجه خداى تعالى عبارت است از صفات فعلى او، كه صفات ذاتى خداى تعالى ماوراى آن صفات قرار دارد، و مبداء آن و در آخر مبداء تمامى خيرات عالم است . و بنا بر اين برگشت اينكه عمل براى وجه اللّه باشد، به اين مى شود كه عمل انسان به اين انگيزه از انسان سر بزند كه باعث رضاى اوست ، و او محبوب ما و رضايتش منظور ما است ، براى اينكه او جميل على الاطلاق است ، و به تعبير ديگر: برگشت چنين عملى به اين است كه انسان خداى را تنها به اين جهت عبادت كند كه او اهليت عبادت و است حقاق آن را دارد.
هدف واقع شدن وجه الله ، و آن را غايت و انگيزه اعمال قرار دادن ، در چند جا از كلام مجيدش آمده ، مانند آيات زير: (و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوه و العشى يريدون وجهه ) ، و در اين معنا است آيه شريفه (و ما امروا الا ليعبدوا اللّه مخلصين له الدين ) ، و آيه شريفه (و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله ) ، و آيه شريفه (فادعوه مخلصين له الدين ) ، و آيه (الا لله الدين الخالص ) .
(لا نريد منكم جزاء و لا شكورا) - (جزاء) به معناى آن است كه عمل كسى را به چيزى كه معادل و برا بر آن باشد عوض دهى ، حال چه عمل خير باشد، كه معادلش جزاى خير قرار مى گيرد، و چه شر كه معادلش جزاى شر واقع مى شود، جزا، هم از اين جهت عموميت دارد و هم از جهت اينكه شامل جزاى عملى و زبانى هر دو مى شود، چيزى كه هست در خصوص آيه مورد بحث به قرينه اينكه در مقابل شكور قرار گرفته (نه جزايى مى خواهيم و نه تشكرى ) تنها جزاى عملى منظور است ، نه جزا و تلافى زبانى .
و كلمه (شكر) و (شكور) هر دو به معناى ذكر نعمت ، و يادآورى آن در زبان و قلب و عمل است ، و منظور از آن در آيه شريفه به قرينه اينكه در مقابل جزا قرار گرفته تنها ثناى جميل زبانى است ، و آيه شريفه يعنى آيه (انما نطعمكم لوجه الله ...) خطابى است از اين طايفه به كسانى كه اطعامشان كردند، حال يا به زبان قال ، كه در اين صورت اين آيه يا حكايت سخن ايشان است ، و كلمه (قالوا) در تقدير آن است ، و
تقديرش : (قالوا انما نطعمكم ...) است ، و خواسته اند به مسكين و يتيم و اسير اطمينان بدهند كه به احدى نخواهيم گفت ما افطار سه روز خود را به فلان و فلان داديم ، و آبروى شما را نمى ريزيم ، و بر شما منت نمى گذاريم ، و يا اينكه اطعامگران اصلا چنين سخنى به زبان نياورده اند، و جمله مذكور زبان حال ايشان است ، و خداى تعالى مى خواهد ايشان را به آن اخلاصى كه از باطن آنان خبر دارد بستايد، و بفهماند كه اين طايفه چنين مردمى بودند، و اطعامشان صرفا به خاطر خدا بود.


وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا (۸)
ضمير در جمله (على حبه ) - به طورى كه از ظاهر عبارت بر مى آيد - به كلمه (طعام ) بر مى گردد، و
منظور از (حب طعام ) اشتياق و اشتهاى زياد به طعام است ، به خاطر شدت احتياج به آن ، مويد اين معنا آيه شريفه (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ) است .
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير به خداى سبحان بر مى گردد، و معناى آيه اين است كه طعام را به خاطر محبتى كه به خدا دارند به ديگران مى خورانند، نه به خاطر ثوابى كه خدا به ايشان بدهد. ليكن جمله (انما نطعمكم لوجه الله ) كه حكايت كلام ايشان است اين نظريه را دفع مى كند، زيرا با بودن اين جمله ديگر احتياج نبود كه بفرمايد: طعام را به خاطر محبت به خدا انفاق مى كنند، لذا به خاطر اينكه تكرار بدون جهتى در آيات نشده باشد، ناگزير بايد بگوييم منظور از (حبه ) حب طعام است .
از اين نظريه ضعيفتر نظريه آن مفسر ديگر است كه گفته : ضمير در (حبه ) به اطعام كه از جمله (يطعمون ) فهميده مى شود بر مى گردد. براى اينكه اگر منظور از حب اطعام حقيقت معناى آن است ، عمل اطعام فى نفسه فضيلتى نيست كه خداى تعالى آن را بستايد، و اگر منظور اين است كه اطعام طعام را با طيب خاطر و بدون تكلف انجام مى دهند، خلاف ظاهر آيه است ، بلكه ظاهر آيه همين است كه ضمير به كلمه (طعام ) برگردد.
و مراد از (مسكين ) و (يتيم ) معلوم است ، و مراد از (اسير) هم همان معنايى است كه از اين اسم به ذهن مى رسد، يعنى كسى كه از اهل دار الحرب گرفتار مسلمين شده باشد. و اما اينكه بعضى منظور از اسير را مسلمان اسير شده در دست كفار و يا محبوس و يا برده و يا زنان اسير در دست مردان دانسته اند، ادعاهايى است بدون هيچ دليل ، و به خاطر اثبات آن خود را به زحمت انداخته اند.
آنچه تنبه بدان لازم است اين است كه سياق اين آيات سياق داستان سرائى است ، داستان مردمى از مؤ منين كه قرآن نامشان را ابرار خوانده ، و از پاره اى كارهايشان يعنى وفاى به نذر و اطعام مسكين و يتيم و اسيرشان خبر داده ، ايشان را مى ستايد، و وعده جميلشان مى دهد.
معلوم مى شود سبب نزول اين آيات هم همين داستان بوده ، و اين داستان در خارج واقع شده نه اينكه بخواهد يك قصه فرضى را جعل كند، آنگاه آثار خوب آن را بر شمرده ، و كسانى را كه آنچنان عمل كنند وعده جميل بدهد.
نكته ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اين است كه در اين آيات يكى از سه طايفه اى كه به وسيله ابرار اطعام شده اند اسير دانسته ، و اين خود شاهد بر آن است كه آيات در مدينه نازل شده ، و داستان بعد از هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و قوت يافتن اسلام ، و غلبه مسلمين بر كفار و مشركين اتفاق افتاده ، نه قبل از آن
بسيارى گفته اند منظور اسيرانى است كه از مشركان و كفار مى گرفتند، و به قلمرو حكومت اسلامى در مدينه مى آوردند، بعضى احتمال داده اند كه منظور از آن بردگانى است كه اسير دست مالك خود مى باشند، و بعضى آن را به زندانيان تفسير كرده اند، ولى تفسير اول از همه مناسبتر و مشهورتر است .
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه مطابق شاءن نزول مرد اسير بر در خانه على (عليه السلام ) به هنگام افطار آمد، مگر اسيران زندانى نبودند؟
اما با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤ ال روشن مى شود كه طبق نقل تواريخ در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مطلقا زندانى وجود نداشت ، و حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اسيران را تقسيم كرده و به دست مسلمانان مى سپرد، و مى فرمود مراقب آنها باشيد، و به آنها نيكى كنيد، و گاه كه توانائى بر تاءمين غذاى آنها نداشتند، از ديگر مسلمانان براى اطعام اسيران كمك مى گرفتند، و آنها را همراه خود و يا حتى بدون همراهى خود به سراغ ساير مسلمانان مى فرستادند، تا به آنها كمك كنند.
زيرا در آن موقع مسلمين سخت در مضيقه بودند.البته بعدا كه حكومت اسلامى گسترش پيدا كرد، و تعداد اسيران
